الشيخ أبو الفتوح الرازي

251

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

اگر حكم من كردمى جز اين كردمى . برفتند و داود را بگفتند . داود او را بخواند و گفت : چگونه حكم كردى اگر تو حاكم بودى ؟ گفت : چگونه حكم كردى اگر تو حاكم بودى ؟ گفت : گوسفند به صاحب زرع دادمى تا مىداشتى و انتفاع مىگرفتى به شير و آنچه ايشان ( 1 ) را باشد ، و زرع به خداوند گوسفند دادمى تا بكشتى و عمارت مىكردى تا به حدّ آن باز آمدى كه بود اوّل بار كه گوسفند بخورده بود ، آنگه زرع با خداوند زرع دادمى و گوسفند با خداوند گوسفند ، چه هر ضيعتى و اهلش ، آن اين را شايد و اين آن را . داود گفت : نكو گفتى . عبد اللَّه مسعود و شريح و مقاتل گفتند : شبانى نماز ديگر ( 2 ) به فناى ( 3 ) رزى فرود آمد ، به شب بخفت گوسفندان او در رز اين مرد رفتند و تباهى كردند . به روز ديگر پيش داود آمدند ، داود حكم كرد كه : گوسفندان به او ده ، به او داد ، چون باز گشتند سليمان گفت : حكم چگونه كرد الى آخر القصّه . زهرى روايت كرد كه : در عهد رسول - عليه السّلام - شترى از آن براء بن عازب به شب در حايط بعضى انصار شد و تباهى كرد . پيش رسول رفتند ، رسول - عليه السّلام - اين آيت بر خواند ، آنگه حكم كرد بر براء بن عازب به آنچه شتر زيان كرده بود ، و گفت : بر اصحاب ماشيه آن است كه به شب مواشى خود نگاه دارند ، و بر اصحاب زرع و حوايط آن كه : به روز زروع ( 4 ) خود نگاه دارند . و اصحاب اجتهاد به اين آيت تمسّك كردند در صحّت اجتهاد ، و گفتند : سليمان اين حكم به اجتهاد كرد ، و اگر اجتهاد روا نبودى سليمان حكم به اجتهاد نكردى . جواب از اين آن است كه گوييم : مسلَّم نيست كه سليمان اين حكم به اجتهاد كرد و نه داود ، و هر يكى از ايشان حكم جز به وحى نكردند ، چه هر دو پيغامبر بودند و هر دو را وحى آمدى . و اگر گويند كه : سليمان را وحى نيامده بود هنوز ، طريقى نباشد به اين و دليلى نيايد بر اين ، مع هذا او را گوييم : خلاف نيست كه داود پيغامبر بود و وحى آمدى او را ، و اين حكم كرده بود ، و هر اجتهادى كه خلاف آن بود نقض آن كند ، و نه همانا در

--> ( 1 ) . آط ، آب ، آز ، مش : آن را ، آج ، لب : او را . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : ديگرى . ( 3 ) . آز : بنباء ، مش : به پاى ، چاپ مرحوم شعرانى ( 8 / 37 ) : به كنار . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : زرع .